خواندن یا دیدن و شنیدن کاستیها و اشتباهات و کجرویهای فردی، برای ما که هر یک به نوعی، به دلایل تاریخی، روحیه مستبدی داریم، سخت و بسا مغرضانه و نامهربانانه مینماید. و شاید در معرض دید و شنود و قضاوت دیگران قرار دادنش به کین خواهی و یا خودستایی تعبیر شود.
اما هنر، و در ورای همه، تئاتر، عرصه ای متفاوت است. عرصه ی تجلی گفتگو. جدل بی پایان. جدل نه به آن معنایی که نزد ما، به غلط، نزاع و تلاش برای حذف و سلطه بر دیگری توصیف شده است. جدلی انسانی که واژه، یگانه ابزار هست و بودش است. واژه ای در قامت نوشتار و گاه در ترکیبی زیباشناسانه در همراهی با اندام انسانی آنگاه که بر صحنه بتراود. در این عرصه ی استتیک و بر اساس جدلی که جوهره ی وجودی تئاتر از آن جان میگیرد، شرایط و امکان حضور برای همه هست. این"همه" میشود همه جور و همه گونه باشد. گونه گونی امکانی است برای عمق بخشی به واژه در هر دو نوع کلامی و دیداری. اینگونه است که دنیایی بر صحنه آفریده میشود ورای هر چه بود و هست و نیست. و آنگاه که از تئاتر بنویسی ناگزیر از این آفرینش هستی.
نوشتن، برای من در مورد تئاتر، جز این نبوده و تا بر این باور باشم همینگونه خواهم نوشت. تردید در این باور از آن رو است که تا کنون دلیلی برای اینگونه ننوشتن نیافته ام و آنچه گفته یا میگویند قانعم نمیکند تا اینگونه نباشم.
از این روی اگر بخواهی در خصوص جشنواره ای بنویسی که سالهاست ذهنت را به خود فرا خوانده و بسیاری دیگر را نیز به بود و نبودش مشتاق کرده، ناگزیر از رفتن به عمق و آشکارسازی بخشهای پنهانش داری که در اذهان بسیاری از ما، با سابقه ای که در ابتدا به آن اشاره شد، به خصومت و کینه و نامهربانی و... و دور شدن از واقعیت آنچه به عنوان نمایش در جشنواره هشتم تئاتر کوردی بر صحنه آمده متهم و محکوم میشوی. کسانی را که بر چنین انگاره ای حکم رانده اند دعوت میکنم با مروری بر اعترافات این مجرم در خصوص هفت دوره قبلی این جشنواره، مستنداتی دیگر برای افزودن بر محکومیتش بیابند.
با تمامی این اوصاف آنچه نوشته ام، به نظرم، بسی کمتر و کم عمق تر از آن چیزی است که باید مینوشتم. ولی آنچه را نوشته ام ریشه یابی و چرایی برپایی چنین وضعیتی است که اگر من نیز همانگونه عمل میکردم که بر دیگرانش نپسندیده ام همانی میشدم که نوشته ام.
اکنون و پس از خواندن نظرات دوستانی که در مورد مطلب" روزی مثل دگر روزها" اظهار لطف کرده و لحظاتی را به خوانش آن اختصاص داده اند، بیراه ندیدم چیزکی نیز من بنویسم تا شاید باری دگر مطلب را مرور کرده و آنچه را که بر نوشته ام نگاشته اند بازخوانی کنند.
این وبلاگ با نام"تئاتر" آذین شده است. تئاتری که قدمتی هزاران ساله دارد. از"ارسطو" که نخستین قواعدش را نوشت تا امروز و دیگرانی که هر یک به راه خویش رفته اند و میروند بی آنکه دیگری را حذف یا انکار کنند.
تئاتری که من دوستش میدارم وحدت طلب نیست و از وحدتی که در جهت یک کاسه کردن و قالبی کردن اندیشه باشد بیزار است.
تئاتر برای من که در جغرافیایی میزیم که حتی نمایشنامه ای چاپ شده به زبان مادری اش ندارد،"متن" نخستین و مهمترین چالش است. بر این باورم که بدون داشتن جای پای محکمی بر صحنه تئاتر، امکانی برای ادامه آنچه تئاتر مینامیم نخواهیم داشت. بدون ادبیات نمایشی نمیتوان به"تئاتر بی متن" و یا"تئاتر اندام" دست یافت. آنچه را در اینگونه از اجراها نزد خود شاهدیم جرقه هایی هستند که شاید از پس پا گرفتن ادبیات نمایشی، نزد ما، به خاطره ای در تاریخ تئاتر این دیار تبدیل شود. خاطره برای نسلهایی که از پی می آیند و آنچه را انجامش داده ایم بی رحمانه به نقد خواهند کشید.
به قولی:"ما باید به گفتگو تن دهیم یا بر بربریت خود فتوا دهیم."
صلاح محمدی
1۸/8/88
|
نظرات در مورد: روزی مثل دگر روزها(نگاهی به جشنواره هشتم تئاتر کوری) - 13 نظر |
|
نویسنده: هیوا چهارشنبه 13 آبان1388 ساعت: 21:23
اقای محمدی شما بگویید همیشه هیات بازبین به رد کارها بنا به دلایل سیاسی متهم می شوند. اما این دوره کارهایی دیدیم که که نه تنها در شان سیاست بلکه در حد یک نمایش رادیویی هم نبودند. اشکال کجاست؟
نویسنده: ره زا پنجشنبه 14 آبان1388 ساعت: 0:46
دوست عزیز به شما برای رویدادهای که در این جشنواره روی داد تا به افتخارات شما بیافزاید تبریک می گویم
1- چه افتخاری بالاتر از اینکه بولتن به فارسی نگاشته شده و فقط متن شما به کردی تایپ گردیده وتازه آمدند متن چاپ شده اش را از شما گرفتند !! نتیجه می گیریم که این بولتن برای جشنواره فارسی نگاشته شده و تنها شمایید که کردی نوشتن بلد هستید وبه همین دلیل فقط متن شما به بولتن جشنواره کردی تعلق دارد . البته نادیده گرفتن متن هم بازی قدیمیتان جای تعجب است ضمنا یادتان رفته در کنار منم منم نام صلاح الدین محمدی را بنویسید مثل باقی متنها که در این وبلاگ موجود است .2- انتخاب نشدن کارتان که می توانید در کنار باقی کارهایتان قید نماید که نگذاشتند اجرا شود و گرنه شلم شوربای میشد مثل کار پارسالتان در جشنواره هفتم که همگان شاهد بودند و خودتان هم اعتراف نمودید که ضعیفترین کار جشنواره بوده است.
و امانمی دانم شما چرا این همه از حذف کردن و نگذاشتن دم میزنید در حالی که خودتان اگر میدانی داشته باشید از همه دیکتورها مستبد تر هستید همچنانکه هر کسی نداند خودمان بهتر از همه می دانیم که چگونه با منیت و جاه طلبی و بچه بازیهاتان باعث شدید که گروپ داستان شه وار از هم بپاشد. و چنان عکس العمل های را از خودتان بروز دادید که اعضا حاضرند منت هر اداره و ارگانی را بکشند تا اینکه زیر دست شما باشند و شما به حکم رانیتان ادامه بدهید و اما در مورد این مقاله آموزشی برایتان متاسفم که بعد از چند دفعه خواندن و دیدن اجرایش به این نتایج رسیده اید بهتر است که مقداری این پرسشها را برایتان وا گشایی کنم تا چنین در موردش استنباط نکنید .قبل از هر چیز واگشایی پرسش و آسان نمودن آن و جواب دادن به سوال و راحتلقوم سازی توهین به شعور خواننده است و خواننده خویش باید از سوالات استنباط نماید ولی مجبورم که توضیحاتی را برای شما درج نمایم طبق گفته شما عروس میگویید که من کیستم ؟و بنا به نوشته شما معلوم نشد که او کیست؟ تنها سوالی که اصلا در این متن امتحانی مهم نبوده وشناخت وی هیچ از ارزشهای متن امتحانی نمی کاهد چون جواب میدهد چنان بنگارید که من خواهر یا مادر یا دوست یا نامزد شما هستم چون می خواهد از نادیده گرفتن این قشر در بین ملت ما صحبت نماید و از بدبختیها و بداقبال هایش و ازنادیده گرفتن وی درطول تاریخ درخشانمان .اری به جای آنکه در مورد خویش صحبت بکند روایت می کند اما روایتی که وی قربانی در دل این روایت قرار دارد و نادیده گرفتن و و ندیدنش از جانب شما بسی شگفت آمیز است .و اما عروس تا روایت ها و نقش کمرنگ خویش را در این متن بیان ننماید ما چگونه به ظلم های که بر وی روا شده است می توانیم برسیم؟
و اما نافرمانی پسران از فرمان پدر که از همه جواب های داده شده برجسته تر بود و متاسفانه شما به جواب نرسیدید برایم حیرت انگیز است و یا اینکه مستاق این روایتید که از کسی می پرسند فرق آنی که خواب است با آنی که خود را به خواب زده است چیست ؟و اما این متن اگه دارای جذبه های دراماتیک نبود به قول شما چطوری شد که به نمایش تئاتر تبدیل گردید و اما آن سوالهای مهمی و اساطیری که در این متن موجود است کدامند؟ و یا بهتر است به ما نیاموزی و خودتان آن را تبدیل به متنی غیر سوالی نماید . و اما چشمها را باید شست جوری دیگر باید نگریست شما که از روز اول می فرمودید که این سیده وان کار برتر جشنواره خواهد بود و به فجر را میابد پس نتیجه پیش گویهاتان چی شد ؟ تا آن جمع که در گرد شمایند آن را بلغور نمایند .
نویسنده: دۆستی دڵسۆز پنجشنبه 14 آبان1388 ساعت: 1:53
رهزا گیان کارهکهت ههڵه بوو. باش وایه به رهخنهگرتن له خۆت دیسانهوه بیتهوه ریزی دۆستانی دلسۆز!
نویسنده: ؟ پنجشنبه 14 آبان1388 ساعت: 10:46
هول و هراس و کینه ی ابدی شما از هنرمندان پیرامون تان ؛این اجازه را به شما نمی دهد که حقایق را آنگونه که هست ببینید.نمایش های در خشان شما را هم دیده ایم؛نقد های غیر منصفانه ومغرضانه ی شما هم که دیگر نیازی به بحث ندارد.راستی در حافظه ی تاریخی مردم هنوز بازی های درخشان و منور شما در میان پرده های تلوزیونی باقی است . حوزه ی تئاتر استان برای شما سخت و دشوار است بهتر است به همان میان پرده های تلوزیونی برگردید. که جولان گه شماست.
نویسنده: ساڵح پنجشنبه 14 آبان1388 ساعت: 23:41
رهزا گیان! وهڵامی ههر چهشنه رهخنه و ههڵسهنگانی هونهری - ئهدهبی به هێرش کردنهسهر کهسایهتی رهخنهگر نادرێتهوه. رهنگه رهخنهگر خۆی دهرهێنهر یان شانۆنامه نووس نهبێ. ههموو کهس بۆی ههیه وهک خوێنهرێکی ئاسایی، مامناوهند یان چالاک و.... ههر تێکست یان بهرههمێکی هونهری بخوێنێتهوه. تۆ خۆت باش ئهزانی "کاک سهلاح دهرهێنهریش ههیه یان نا؟ کهوایه دیکتاتۆر بوون یان نهبوونی ،، چ پێوهنده به رهخنهکهیهوه.؟ ههوڵ بده دۆستانه و بهزمانێکی دوور له تووڕهیی وهڵامی رهخنهکانی کاک سهلاح بدهیتهوه. گرینگ دهرکی زمانی ئهوی تره...
نویسنده: ؟ شنبه 16 آبان1388 ساعت: 8:21
نقد نه یعنی هتاکی وبی حرمتی.پرده دری و بی ادبی . توهین وافترا تنها در قاموس نقاد مابابی چون صلاح محمدی است نه نقادان واقعی.تمام لفاظی های بالا را اگر ملاحظه بفرمایید بجز غرض چیزی نمی بینید. این کجایش نقد است آقای سوزنی؟ جرگه دوستانه ی شما اگر پرده دری است که وامصیبتا...
نویسنده: ساڵح یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 1:53
دۆستی بهرێز! هیچ بێحورمهتییهک نایهته خانهی رهخنهوه...
نویسنده: خارج از جاده یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 20:59
نمیدانم کارتون موش سرآشپز را دیده اید به رفتار منتقد مشهور مجله آشپزی فیلم دقت کنید تا درک کنید که نقد محمدی تا چه اندازه دوستانه بوده است . میدانید که برخورد مودبانه و منطقی با نقد برای یک هنرمند و روشنفکر که ادعای خلق اثر هنری دارد و کارش را درمعرض قضاوت قرار میدهد از نان شب واجب تر است و هر اندازه از دایره منطق و ادب فاصله بگیرد نهاد غیر هنرمند و توخالی خود را بیشتر عیان میکند. هنرمند باید درک کند که نقد باید چنان عریان و تیز باشد که بسان شمشیری تیز تمامی وجودش را از هم بدرد و حتی ضمیر ناخودآگاهش را در معرض قضاوت همگان قرار دهد . تمام مزیت انسان در این است که مانند هم فکر نمیکنند و این قدم اول نقد است چون کاری را که شما درست میپندارید در نظر دیگری نادرست جلوه میکند و تمام هنر این است که این نظرات را در جهت دلخواه هنرمند به هم نزدیک کند . به نظرم رهزا یک تشکر علاوه بر جواب به نقد محمدی به او بدهکار است شاید منتقد مغرض هم باشد این بهتر است چون دیگر از سر سوزنی گذشت نخواهد کرد و بازهم به نفع شماست اگر بدانید
در مورد جشنواره نظرات آقای محمدی در خصوص جشنواره هدایت شده توسط عوامل دولتی و حامیان شبه دولتی آن نیز بازهم درست است و از این جشنواره ها نمدی برای کلاه تئاتری ها در نمی آید جوایز و لوح ها و سپاس ها می آیند و میروند ولی هنر تئاتر رشد نمیکند مگر مستقل باشد مگر اینکه جشنواره توسط تئاتری ها هدایت و اجرا شود بدون تفکیک خودی و غیر خودی بدون نگرش عقیدتی بدون توجه به تعلقات فکری هنرمندان از هرنوع . مگر این جشنواره که با موضوع سوخته صدام عجین شده بود و بدون توجه به رویدادهای اخیر منطقه و کردستان و زبان و ادبیات کردی با نهایت تلاش پروپاگاندی اجرا شد چه تاثیری در سقز یا منطقه گذاشت ؟ شاید مهمترین وظیفه جشنواره به نظر من ایجاد چالش و پاسخ به مجهولات نسل جدید بود آیا تاثیری داشت ؟؟؟؟؟؟
نویسنده: کاوه یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 23:25
درود بر شمابه عرض میرساند که به علت درو شدن اکثر کارهای تئاتریهای سقز هنگام گزینش، پتانسیلی در مخالفت با تمام وجوه جشنواره در بین اهالی هنر به وجود آمد که حتی بعضی تماشای کارهای ارائه شده را هم تحریم کردند. بخش اساسی این مخالفت را شما در نوشته هایتان پوشش داده بودید و در همین نقد هم دوباره و چندباره گفته اید. ای کاش فارغ از تمام آن نامهربانیها به نقد مینشستید. حب و بغض ها از اعتبار نقد می کاهند. این روال طبیعی این گونه اتفاقات هنری است ولی ای کاش روشنفکران و هنرمندان در اینگونه موارد رفتار و منشی خلاف طبیعت و خواسته منکران هنر، از خود نشان دهند و این پتانسیل را در مسیر همگرایی و آگاهی جمعی اهالی هنر خرج کنند و به نوعی اتحاد و هماوایی برسند.
نویسنده: ؟ دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 13:20
کسی با نقد (به معنای نقد)مشکلی ندارد پیشنهاد می کنم آقای سوزنی نه به عنوان دوست آقای محمدی که به عنوان فردی بی طرف اما منصف نگاهی دقیق به مطالب بیاندازد تا معلومشان شود قلم آقای محمدی در نقد و بررسی نمایش ها چقدر ناتوان است .
نویسنده: خالید ۸-۱۸-۱۳۸۸ . ۳:۲۴ ق.ظ
رهزا گیان!
عهیبه بۆ کهسێ گرووپێکی چیرۆک سهرپهرشتی بکات و”مصداق” مستاق بنووسێ.
له بیریشت نهچێ،ئێستانیسلاڤێسکی سهدساڵ لهمهوپێش فهرمویهتی:ههرچیهک بدرهوشێ تهڵا نییه.
من له ناو کۆڕی کهسا نیم وخۆت چاتر ئهزانی بهڵام لام وایهخوێکهت خوارد نابێ خوێدانهکه بشکێنی.
